131

قصد رفع زحمت ندارد

به این زودی ها

مهمان ناخوانده ایست

تنهایی

130

انگار می کنم

برای خود

که با گفتن تو

 به تو نزدیکترم

تا او به تو

129

متهم شد
به پراندن بو
در حضور نور
حبس در تاریکی
شد مجازات عطر

128

چایی ‌ام ،با حضورت

شیرین 

خاطراتم،با یادت

تلخ

 می شوند

127

هیچ کجا ،جز خواب
روی بازوهای مردانه ات
معنا نمی کند برایم
امنیت را

126

دل زدن به ...

دل زدن از...

ساز سرنوشت عشق را

دو حرف اضافه می زنند

یکی میدهد

یکی می گیرد

نفس

125

به حداکثر می رسد

غلظت وابستگی در من

هر چه بیشتر کم می کنی

خودت را از من

124

به محض خاموشی چراغ

روشن می شود ،هر شب

تکلیف من،تا مشق کنم  

یاد تو را

123

تو ، احساسی

که مو به تن سیخ می کند

122

تو رفتی

تا عوض شوی

اما عوضی برگشتی

121

این روزها
گوشی ام
جای زنگ

خاک میخورد

120

درها را می بندم

مبادا پردهی با رفتنت

عطر تنت را

119

سرنوشت چید

ما را کال و رسیده

و نگه داشت

ما را جدا از هم


118

بیا

با هم برگردیم

نه از هم

117

یکی دل می برد

دیگری خونی می شود

116

پیچکیست

دور دستان تو

گیسوی من